تاريخ : پنجشنبه چهارم آبان 1391 | 18:53 | نویسنده :

درس چهارم

خردمندی(نثر مسجّع)

سجع: در لغت به معناي«آواي کبوتر» و در اصطلاح آوردن کلمات با حروف و آهنگ مشترک در شعر و نوشته­هاي ادبي­است. جايگاه سجع در نثر مانند قافيه در نظم است(همان­گونه که قافيه در انتهاي مصرع مي­آيد؛ سجع نيز در پايان جمله­ها مي­آيد). نوشته­هايي که آرايه­ي سجع در آن­ها فراوان به­کار رفته،«مسجّع» مي­گويند.

از بين شاعران و نويسندگاني که به نثر مسجّع توجّهي نشان داده و آثاري به اين سبک نوشته­اند، مي­توان به: خواجه عبدالله انصاري با «مناجات نامه»، کيکاووس­بن قابوس با«قابوس­نامه»، سعدي شيرازي با«گلستان» و قائم­مقام فراهاني با «منشآت» اشاره کرد.

دو کس: دو گروه، دو دسته. هوده: فایده بیهوده: بی­فایده رنج بیهوده بردند: بدون فایده­ای خود را به سختی انداختند.

اندوخت: ذخیره کرد. آموخت: فرا گرفت، یاد گرفت. آموخت و نکرد: فرا گرفت ولی به آن­ها عمل نکرد.

بیت اوّل: علم را هر چند که بیشتر بخوانی و بدانی، اگر به آن عمل نکنی، نادان هستی. بین علم و عمل(جناس قلب:جابه­جایی) وجود دارد.

بیت دوم: حیوان چهارپایی که بارِ کتاب می­برد، نه انسان دانشوری است و نه به دنبال دانستن است. تلميح به آيه­ي 5 سوره­ي جمعه«مثلُ­الّذين حملوا التّوراتَ ثمَّ لَم يحملوها کمثلِ الحمارِ يحملُ الاسفار»حال کساني که عمل کردن به تورات بر دوش آن­هاست ولي به آن عمل نمي­کنند، مثل خري است که چند کتاب بر دوش خود حمل مي­کند (بدون آن­که از آن­ها باخبر باشد).

چارپای باربر: الاغ، قاطر، اسب.

بیت سوم: چهارپای بی­مغز، از این­که بارش کتاب(منشأ دانایی) است یا هیزم(منشأ آتش­افروزی)؛ کمترین اطّلاعی ندارد.

**

علم از بهر دین پروردن است: علم برای تقویت دین و ایمان است نه به خاطرِ تاراج مالِ دنیا. از بهرِ: به خاطر(حرف اضافه ی مرکب) ** ملک: سرزمین جمال: زیبایی خردمندان: عالمان، دانشمندان

پرهیزگاران: پارسایان، زاهدان کمال: کامل شدن، تکمیل یافتن

هر سرزمینی با دانشمندانش زیباتر می­شود و هر دینی با پارسایانش تکمیل می­شود.

**

کسی که در زمان توانمندی به دیگران خوبی نکند، به هنگام ناتوانی دچار رنج و سختی می­شود. برای نادان هیچ چیز بهتر از خاموشی نیست و اگر می­دانست که خاموشی به نفع و مصلحت اوست، دیگر نادان نمی­بود.

**

کسی که با داناتر از خودش بحث کند، تا به دانایی­اش پی ببرند، به نادانی­اش پی می­برند. جدل: بحث، مجادله.

**

از دانشمندی شنیدم که می­گفت: اگر کسی وسط حرف و صحبت کسی، در حالی­که تمام نشده، شروع به صحبت کند؛ به نادانی خودش اعتراف کرده­است.

جهل: نادانی اقرار: اعتراف سخن تمام ناگفته: سخنش به پایان نرسیده.

· خردمند: عاقل، دانا. بن: ریشه، در این­جا به معنی انتها. سر و بن: سر و ته.(آرایه­ی تضاد دارد.)

هر سخن شروع و پایانی دارد و انسانِ عاقل بین سخنِ دیگران حرف نمی­زند.

· خداوند: دارنده، صاحب. تدبیر: دور اندیشی، آینده نگری. خموش: ساکت.

صاحب عقل و دوراندیشی و فرهنگ، تا نبیند که دیگران خاموشند، لب به سخن باز نمی­کند.

«گلستان سعدی»


دریای خرد

گیتی: جهان، عالم دانشوری: دانش­اندوزی، کسب علم مهتر: سرور، بزرگ

ü در دنیا هیچ تلاشی ارزنده­تر از دانش­اندوزی و کسبِ علم نیست و هیچ کس جز به سبب دانایی بر دیگری برتری ندارد.

سری سخت: سرسختی، پشتکار ستوار: مخفف استوار(پایدار) سرسری: بازیچه، تفریحی

ü در راهِ آموختن باید پایدار و پر تلاش بود؛ زیرا کار دین و دانش تفریح و بازی نیست(باید آن را جدّی گرفت).

دانشور: محقّق، دانش­اندوز باور توان کرد: می­توان باور کرد باوری: باور پذیر، قابل قبول، پذیرفتنی

ü سخنان انسان نادان باور پذیر نیست و سخن را باید از افراد اهلِ علم و تحقیق باور کرد.

داوری: قضاوت، حکمیّت نشاید: شایسته نیست، سزاوار نیست داور: قاضی، حاکم

ü قضاوت خواستن از انسان­های نادان اصلاً شایسته نیست زیرا دانایی شایسته­ترین مبنا برای قضاوت است.

خرد: عقل، اندیشه دریای خرد: اضافه­ی تشبیهی( عقل به دریا تشبیه شده است)

گوهر: سنگ قیمتی( در اینجا به معنی مروارید). توان جست: می­توان جست­وجو کرد. پهناور: وسیع

ü ارزشمند­ترین مرواریدها را می­توان از دریای عقل آدمی جست­وجو کرد؛ زیرا دریایی به این وسعت، وجود ندارد.

پناهم: می­پناهم، پناه می­برم. بدگوهری: بد ذاتی، بد طینتی یزدان: ایزد، خداوند

ü از نادانی به خداوند پناه می­برم؛ زیرا نادانی با بد ذاتی برابر است.

برتر: (در این­جا بدتر، زشت­تر) خردمند: عاقل، اندیشمند. تن­پروری: کاهلی، سستی، تنبلی.

ü ای انسان عاقل! در راهِ دانش­اندوزی هیچ چیز بدتر از تنبلی نیست.

میرزا حبیب خراسانی


درس چهارم

خوار و ذليل- فرهنگ و هنر- روح و روان- شاهنامه­ي فردوسي- محقّق و دانشمند- تهي مغز- جمال و کمال- خردمندان و پرهيزگاران- دين پروردن- صلاح و مصلحت- بحث و جدل- اقرار و اعتراف- شاخ و بن- هوش و خرد- دانشوري و دانش­اندوزي- گيتي و کيهان- داوري و قضاوت- افسونگر و مکّار- بيت­الغزل- شخصيّت­هاي علمي- مراتب علمي- مهتر و سرور.

 



  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ